علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

فرهنگ لغت در دوسالگی

    چش,دس,پا,ددن,shu e ,پل,مو,دن نوو= چشم دست پا گردن شونه لپ مو دندون مامایی,بابایی,دایی,ممد,حمید,طوطا,شتته,ممی,ابوور,آچی = مامانی بابایی دایی محمد حمید طوبی فرشته مهدی ابوذر آبجی مخ = مرغ تمه مو = تخم مرغ آبوش = آب جوش چی =چای ای یان = لیوان شی = شیر چوشو = چوب شور کی ک =کیک بسنی =بستنی پاتیک = پاستیل , پاتریک(باب اسفنجی) بابی بابی = باب اسفنجی ششا مبی = شلوار مکعبی(باب اسفنجی) مامی = ماهی ( عاشقشی هر وقت میبینی ماهی داریم قبل از خوردن میگی : ببببببببببه) سبی = سبزی  هی یاخ = خیار  سیب = سیب انووو = انگور انا = انار ...
20 آبان 1393

پروژه پوشک گیری تا اطلاع ثانویه تعطیل شد

از آنجاییکه در این امر بسیار مهم همکاریه لازم را به عمل نیاوردی تصمیم گرفتم پروژه را متوقف نمایم. آخه بعد از دو ماه متوالی همکاری یهو همه چی خراب شد و دیگه به روشهای قبلی دستشویی نمیومدی روشهای جدیدتری رو هم انجام دادم ولی جوابی نگرفتم زمانیکه دیگه مطمئن بودم الان وقته جیشته میبردمت ولی نمیومدی بعد از پنج دقیقه جیش میکردی تو شلوارت.منم گفتم شاید الان موقش نبوده شاید من یه کم زود شروع کردم آخه بچه ها با هم فرق میکنن دیکه. ولی امیدوارم تا نهایتا دو سال نیمگیت دیگه اینو کم کم خودت درک کنی البته این به گفتع ی مامانای دیگه بود امیدوارم.
4 آبان 1393

تولد دو سالگیت مبارک

  تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم با 2 تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزار سال همین جشن و بگیرم به خاطر وجودت به افتخار بودن تو این روز پراز عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی ببین تو آسمونا پر از نور و پرنده س تو قلبا پره عشقه رو لبا پره خنده س واسه تولد تو باید دنیا رو اورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد اینا یه یادگاری توی خاطره هاته تولدت عزیزم پر از ستاره...
1 آبان 1393

یه پست تولدی

28 شهریور تولد سارینا (دختر عمه)بود      همش میخواستی شمع و فوت کنی     و در آخر هم از بس رقصیده بودی توی ماشین همینجوری خوابت برد ,اصلا عاشق رقصی عاشق خوندنی عاشق موزیکی مثل عمو هر وقت آهنگ عمو میاد تو ماشین منظورم روی ظبط ماشینه سریع میگی عموووو هر سه تا آهنگشو میشناسی البته ناگفته نماند دایی هم به موسیقی خیلی علاقه داره و توی رقص هم تبحر خاصی داره   2مهر تولد آندیا بهقول خودت آنیا به سارینا هم میگی یعنی میخوای بگی آبجی میگی آچیییی اینجا اصلا همکاری نکردی واسه عکس آخرشم دیگه خسته شده بودی و خوابت میومد یه خورده هم تب داشتی واسه دندونت دیگه همش دم در ...
19 مهر 1393

متفرقه...

وقتی بابا دفتر حساب کتابشو باز میکنه,تا شروع میکنه به نوشتن,علی آقای گلمم شروع میکنه به از سر و کله باباش بالا رفتن اینم از کتاب خوندنت این پازل و یه مدت پیش واست خریدم اول نمیدونستی بازیش چجوریه یه بار که یادت دادم دیگه تند و تند همه رو خودت میچینی البته اگه سر لج با مامان نیفتی مثل عکس آخریت,فقط چشماتو ببین هر وقت میخوام عکس بگیرم اگه فلش /وشی یا دوربین روشن باشه قیافه ی شما هم اینجوری میشه موش موشکم و اما عکس آخر..... اینجا هم با نیکا دختر همسایمون هستی بعضی وقتا صبح یا عصر میاد خونمون و کلی با هم بازی میکنین و در آخر هم لحظه ی رفتن         &n...
19 مهر 1393

گزارشی مختصر از گل پسری

الان که دارم اینو مینویسم 1سال و 11ماه و 10 روزته:حرف زدنت که خیلی بهتر شده یعنی واضحتر حرف میزنی وسعی میکنی کلماتی رو که بهت میگیم تکرار کنی آفرین پیشرفت خوبی داشتی جمله های دو کلمه ای میگی مثلا میگی بابا نیس یا ou ak دیدی یعنی قلک دیدی یا اینکه مامایی بیا و یا دایی بف یعنی دایی رفت ویا دوشی ببه یعنی گوشی بده ویا میگی اینا حابه یعنی نیکا (دختر همسایمون) خوابه از روش تک کلمه ای استفاده میکنی.اینم خودش یه خلاقیته دیگه  مثلا یه مدت پیش نیکا(دختر همسایه)اومده بود خونمون بعد از کلی بازی شما گویا هوس کرده بودی بری خونشون و اینجوری بیانش کردی:اول مخاطبت من بودم "مامان   آله" و بعدم رفتی سراغ نیکا و گفتی:"اینا  بیا &nb...
17 شهريور 1393

روزمرگی پسر طلا

ببین چجوری لم دادی و تی وی نگاه میکنی البته من یه کم نگرانم که نکنه شما زیاد برنامه های تلوزیون و میبینی آخه واسه سنت تی وی دیدن زیاد مناسب نیست  هر چند حتی کارتونارو هم نمیبینی فقط چند تا شعرای عمو پورنگو که واست پر کردم و چند تا هم شعرای انگلیسی + یه قسمت از باب اسفنجی که واست پر کردم و عاشقش هستی اینجا هم توهم لپ تاپ زدی آخه مامانی خیلی بهت اجازه نمیده که پشت لپ تاپ بشینی و فیلمای خودتو ببینی   خب چه کنم مامی نگران اون چشمای نازتم      اینم یه نوع لباس پوشیدنه البته اولش درست بود اما بعد توسط خودت این مدلی شد       من و تو عاشق ذرت بلالیم ولی بابای نه واسه همین...
8 شهريور 1393

یه سفر کوچولو

هفته پیش با بابایی و مامان جون اینا 3 روز رفتیم آباده خونه ی خاله رقیه و خاله مرضیه خیلی هم خوش گذشت و تو هم حسابی مشغول بودی و بازی میکردی واسه خودت آزاد بودی و هر کاری که دلت خواست انجام دادی البته هر کاری منظور انگور نشسته از درخت میچیدی و میخوردی کلی هم کیف میکردی  ومامانم کلی حرص میخورد توی حیاط خاله مرضیه خاک بازی و با ملاقه از تو قابلمه آب خوردن  تو حیاط خاله رقیه هم آب بازی و تاب تاب عباسی و .... اینم بعضی از اسناد: با مامان جون و بابا جون رفتیم باغ بابا بزرگ به قول شما آگا(آقا)                  قربونت بشم که داری واسه مامان توضیح میدی من میگم ع...
8 شهريور 1393

پوشک بای بای

خب بعد از چند تا پست عکسی میخوام با گل پسری صحبت کنم اول از همه میریم سراغ سنت  الان 22 ماه و نیمه هستی که مامانی تصمیم گرفته (البته از اول 22 ماهگی)پروسه پیچیده ی پوشک گیری و شروع کنه   واااااای ولی خدا خیلی سخته تا یک هفته لگن (قصری) رو واست آوردم و باهاش بازی میکردی فکر میکردی صندلیه بعد از چند روز خرس و خرگوش و لاک پشت و بقیه حیوانات موجود در اتاق و میاوردم و مینشوندمشون روی قصریت و میگفتم جیش داره میخواد جیش کنه آخه دیگه بزرگ شده دوست داره بشینه روی این جیش کنه بعدشم کلی تشویق میکردیم که آفرین خرسی جیش کرد پس از اتمام این داستان سرایی ها نوبت به شما شیطون بلا رسید که خوبم نتیجه داد یعنی هر وقت میبردمت توی دستش...
25 مرداد 1393

عکسهای متفرقه

بعد از اینکه از مشهد برگشتیم مامان جون اینا اثباب کشی داشتن مامان جون طوبی هم به من گفته بود که اصلا نرم اونجا واسه کمک  آخه میگفت با حضور شما وروجک خان زبل کارها نه تنها که تمام نمیشه بلکه چندین برابر میشه ما هم طبق دستو عمل کردیم ولی طاقت نیاوردیم و آخراش رفتیم اینم سندش.... بازیه این روزات که جدیدا یاد گرفتی نمیدونم از کجا اینه ...  "دتییییییی" گاهی وقتا هم همه ی توپ کوچولوهاتو میریزی تو سبد و میشینی توش اینجوری و بیشتر اوغات سوار بر اسب بدنبال مادر از این طرف به آن طرف عزیزم که خیلی حوصلت سر میره وقتی مامانی کار داره و گاهی هم با بالشتا بازی میکنی اینجا مثلا میخوای بخوابی و اون ...
4 مرداد 1393